سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
دانشگاه آزاد دزفول

جن



یه دوستی داشتم که تو دوران دانشجوییم تو تبریز کارمند بانک بود واسم یه ماجرا تعریف کرد که میخام از قول خودش واستون تعریفش کنم : 

 کارمند بانکم، و کارم افتاده بود توی تبریز.با هزار مکافات رفتیم تبریز ولی مشکلی که بود این بود که من این شهر رو درست و حسابی نمیشناختم به هرحال منم دنبال یه خونه بودم برای اجاره که توی یه بنگاه ملک خونه ایده آل رو پیدا کردم ؛(یه خونه ویلایی با یه باغ بزرگ در اطرافش)به هرحال با املاکیه رفتیم به اون خونه.از ظاهر که خونه خوبی بود واز خونهه خوشم آمد و اجارهش کردیم. با عیال و دوتا پسرم اسباب و اثاثیه رو بردیم به این خونهه.خونه بزرگی با دو تا اتاق خواب و یه حال بزرگ که اتاق ها و حال ، پنجره زیادی داشتند که باغ رو میشد از پنجره حال کامل دید اما ندا،همسرم بهونه میاورد که از باغش شبا ممکنه بترسم اما کو گوش شنوا ولی اون میگفت تو که همیشه خونه نیستی من باید صبح تا شب توی این خونه بمونم و شروع کرد به غرغر کردنو که منم حوصلم نگرفت و از طرفی دیدم گرسنمه رفتم از بقالی سر کوچه یه چیزی  بگیرم تا بخورم .وارد مغازه که شدم یه کم کالباس با خرت و پرت گرفتم که بعد از خرید ، بقالیه به هم گفت تازه اومدید به این محل .منم ماجرای اجاره ی این خونه و ورود تازه ی ما به این محل رو گفتم که سر آخری به هم گفت مواظب خودتو وخانواده ات باش که این خونه ی سنگینیه .به حرفاش گوش نکردم چون من از این خرافات بدم میومد و قبول نداشتم و گفتم حتمأ باغش برای بعضی ها ترسناکه.رفتم خونه و با هم غذا رو خوردیم که بعد از اون پاشدیم که وسایل رو بچینیم .با هزار بدبختی و سختگیری ندا خانوم در چیدن وسایل داشت اعصابم به هم می ریخت .تا غروب داشتیم خودمونو جر میدادیم با این چیدن.شب رو با خوردن شام که بازهم غذای سبکی بود سپری کردیم و حالا موقع خواب بود که دیدم همه یه گوشه خوابیدن .منم دیدم که حوصلم سر میره رفتم تلویزیون رو روشن کنم یه لحظه متوجه شدم که آنتن تلویزیون رو نصب نکردم.با حالت عصبانی درها رو کلیدشون کردم یه نگاه به ساعت انداختم دیدم ساعت 30/11دقیقست رفتم رختخوابو پهن کردم و داشت خوابم می برد که یه صدایی اومد که یه دفعه از خواب بیدار شدم که دیدم پنجره ی حال که رو به باغه ، کاملاً باز شده اول فکر کردم که بادِ . پا شدم رفتم پنجره رو بستم که باز رفتم بخوابم .داشت خوابم می برد که باز صدایی مثل صدای قبل اومد ، چشمام رو باز کردم ولی هیچ خبری نبود حالو خوب وارسی کردم ولی باز هم خبری نبود ،به اتاق ها رفتم شاید اونجا پنجرش باز باشه که دیدم پنجره یکی از اتاق ها بازه ، به خودم گفتم که شاید این هم باز بوده که باد این رو باز کرده ، پنجره رو بستم و همه پنجره ها رو هم خوب وارسی کردم که شاید اونا هم باز باشند که دیدم اوناهم بسته اند ، رفتم بخوابم .نیم ساعت نگذشته بود که دیدم صدایی وحشتناک اومد اما این بار صدای باز شدن پنجره به حدی بود که ندا هم با من بیدار شد اما من به خانومم گفتم که بادِ که گرفت خوابید اما خودم می دونستم که باد نیست چون نیم ساعت پیش، همه ی در و پنجره ها رو چک کرده بودم که مبادا باز باشند و به خاطر همین اتفاق بد جوری ترس ورم داشت که داشتم خدا خدا میکردم که کی صبح بشه تا از این مخمصه بیرون بیام ،گفتم شاید کسی ما رو اذیت میکنه یا میخواد ما از اینجا بریم و هزار فکر اومد سرم، به هر حال هر چه گذشت اون شب به صبح رسید . صبح بعد از خوردن صبحونه راهی بانکی شدم که در اون مأموریت داشتم به هرحال کارم رو کردم و باز به خونه اومدم،نهار رو خوردم که ندا گفت : دیشب باد تندی میخورد که پنجره رو باز کرد؟ منم گفتم شاید اما یه لحظه به خودم گفتم که دیشب اصلا بادی نمیخورد. بعد از صرف نهار یه کم خوابیدم .وقتی بیدار شدم ساعت 30/5 بعدازظهر بود که گفتم تا وقت دارم برم پشت بوم تا آنتن تلویزیون رو درست کنم ،تا بالا رفتم که ناگهان ترس لعنتی سراغم اومد و یاد اتفاق دیشب افتادم که نمیدونم چه طوری آنتنو نصب و تنظیم کردم،با تموم شدن کارم پایین اومدم ولی به روی خودم نیاوردم که ترسیدم "غروب همش به این فکر بودم که باز امشب باز اون اتفاق دیشب برام تکرار میشه؟ دلهره داشتم اما به ندا و پسرا نگفتم تا اونا رو ترس بگیره ، وقتی شام رو خوردیم بعد از خوردن میوه پسرا رفتند که بخوابند توی اتاقشان اما من بجای اونا میترسیدم . شب منو و ندا توی حال خوابیدیم،ندا خوابش برد اما من مگه خوابم میومد ؟دیوونه شده بودم که خوابم برد اما نیم ساعت نگذشته بود که صدا بازم اومد که چشمم رو باز کردم دیدم که پنجره ی حال بازم کاملأ بازه ،داشتم از ترس میمردم که پاشدم برم پنجره رو ببندم که از ترس نمی دونم چطوری این کارو کردم.دوباره برگشتم به رختخواب ،کم کم داشت خوابم می برد که صدایی اومد که کمی چشمو باز کردم دیدم دستگیره در رو به پایین اومدنه و در داره کم کم باز میشه ولی پشت در کسی نبود انگاری روحی بود ،نفسم به شمارش افتاده بود که انگار یه چیز سنگینو روی قلبم گذاشته بودند، با هزار مکافات و ترس رفتم درو ببندم که پنجره ناگهان باز شد ،داشتم خودمو خیس میکردم(با عرض پوزش) نفسم بند اومده بود یواش یواش به طرف پنجره رفتم داشتم پنجره رو می بستم که ناگهان چشمم به داخل باغ افتاد ؛ وسط باغ یه نفر با قدی بلند با موهای بلند با صورتی ژولیده که معلوم نبود مرد هست یا زن،با دندونی نیش بلند ،چشم های از حلقه افتاده و با گوشی تیز شده رو به من داره با انگشتش اشاره میکنه که بیا داخل باغ !زبونم بند اومده بود، کل بدنم سست شده و توان حرکت نداشتم، داشتم سکته میکردم خودمو با زحمت به زمین انداختم که ناگهان به حالت غشی رفتم ،بعد از چند ساعت به خودم اومدم ؛توان حرکت نداشتم،از ترس احساس تشنگی می کردم،گیج و دیوونه وار داشتم دور و اطراف حالو نگاه میکردم وقتی که پنجره رو باز دیدم باز ترس ورم داشت که نتونستم پنجره رو ببندم یا حتی ندا رو بیدار کنم ،تو همون حالت باز به حالت نیمه خواب رفتم ولی صدایی رو از راهرو میشنیدم ؛صدایی شبیه کسی که چیزی رو روی زمین میکشاند دیگه حتی از ترس توان گوش کردن رو هم نداشتم که به خواب رفتم.صبح دیگه توان بیدار شدن رو هم نداشتم که با صدای خانومم بیدار شدم ، اعصابم به هم ریخته بود ،حال درست و حسابی نداشتم ،خسته بودم انگاری یک سال تمام نخوابیده بودم که خانومم به من گفت:حسین ،چرا دمقی؟با هزار مکافات بهش حالی کردم که ماجرا چیه .هر دومون داشتیم از خونه لعنتی می ترسیدیم، گفتم تا دیر نشده بار و بندیل رو جمع کن تا از اینجا بریم،منم رفتم یه آژانس املاک دیگه تا یه خونه دیگه رو اجاره کنیم و همون روز با اصرار من از اون محل رفتیم .بعد از مدتی تنهایی راهم خورد به سوپری سر کوچه اون محل.وقتی وارد اون مغازه شدم مرده به من گفت "شما رو هم اذیت کرد ؟ گفتم آره و ماجرا رو هم براش توضیح دادم که سر آخری رو به من کرد گفت "اون شخص روح صاحب خونست که پنج سال پیش نا حق به قتل رسیده و کسایی رو که وارد اون خونه میشن ،اذیت میکنه ،تا حالا حدود هفده-هجده خانوار تو این خونه ساکن شدن اما همه اونا سر دو روز نشده از این محل رفتن، بهش گفتم ولی من اون رو جن تصور میکردم ولی اون گفت شاید به چشم تو به این شکل اومده ولی در اصل روحه.از اون خداحافظی کردم و از مغازه بیرون اومدم و برای بار آخر همون خونه رو از بیرون نگاه کردم و به خودم گفتم که غلط کنم دیگه به این خونه نزدیک شم و از اونجا رفتم .

 

البته خوشبحالش که رفت..اما ما موندیمو 9تا پسر تو خونه دانشجویی توی همون کوچهوااااای 

 


نظر()

 تصاویری...       عکسهایی...

مشخصات مدیر وبلاگ

شهاب منصوری [132]

سلام به همه خوش اومدین اینجا وبلاگ شخصی منه من شهاب هستم دانشجوی کارشناسی برق وهمزمان دانشجوی کارشناسی علوم سیاسی
ویرایش

دسته بندی موضوعی

عکس ، تصاویر ، گالری جنگندهای... ، تولد نوزاد دجال ، عکس زن سازکوزی در... ، اس ام اس های جدید و... ، اس ام اس جدید روز... ، اس ام اس و جوک... ، کد همراه اول فعال... ، وقتی هزینه کت و... ، توضیح فراماسونری ، مقایسه پرچم باشگاه... ، فراماسونری از نگاه... ، علامتها و نشانهای... ، پناهیان به احمدی... ، تجاوز قذافی و... ، عکسهای متحرک ، شیطان پرستی و... ، پخش سریالی موهن در... ، ادعای یک روزنامه... ، شرکت خودروسازی... ، بررسی تویوتا اریون ، آیا تئوری‏های... ، آفت‌های ساختمان... ، رژیم صهیونیستی در... ، مرسدس بنز glk 350... ، تعطیلی شرکت های... ، مقایسه ی تیپهای... ، پیامک و اس ام اس... ، اس ام اس ویژه عید... ، اس ام اس ویژه عید... ، اس ام اس های بسیار... ، کمند امیرسلیمانی ، مهران رنجبر در فیلم... ، کاریکاتور انواع و... ، عکسهایی از کشفیات... ، نصرالله معین (معروف... ، اس ام اس های خنده... ، عکس های جدید و... ، عکسهایی از اشتباهات... ، عکسهایی از مراسم... ، مدلهای دکوراسیون... ، عکس: ماشین های عجیب... ، اس ام اس ویژه... ، حکم روزه در مناطق... ، HARP ، دانشگاه آزاد دزفول... ، جن جن زده الجن اجنه... ، تحلیل شبکه manoto ، سرنوشت تلخ یک دختر... ، خاطره اسدی.در فیلم... ، آرام جعفری ، بررسی نمادهای... ، الناز حبیبی.درفیلم... ، عکسهایی از شیطان... ، بیش از 70 فرقه... ، کتاب انجیل شیطانی.... ، دانلود رایگان دکتر... ، عکس: ماشین مهران... ، بدون شرح ، پیامک های طنز... ، اس ام اس خنده دار و... ، اس ام اس های... ، اس ام اس مخصوص این... ، اس ام اس های سرکاری... ، نحوه ی پول گرفتن... ، سوژه های خیلی خیلی... ، اس ام اس های جدید... ، اس ام اس های خنده... ، اس ام اس سلام و... ، احسان علیخانی ، خودروهای جدید در... ، گالری ماشینهای... ، شیطان پرستی . شیطان... ، دانشگاه آزاد دزفول ، خوردن گوشت جن جایز... ، مورینیو، روزه گرفتن... ، برخی ادعای رسیدن... ، فیلم ، تصاویری از ازدواج... ، ساخت انیمیشن برای... ، توقف عملیات نظامی... ، (فیس بوک به چه فرا... ، نرخ خودروهای داخلی... ، کفش‌دزد را... ، استفاده از نمادهای... ، مریم معصومی در فیلم... ، حاشیه ای بر... ، نقش "ستاره داوود"... ، تصاویر: ضیافت... ، مقایسه سانتافه ,... ، روز ترورحضرت آیت... ،
ویرایش

لوگوی دوستان
























ویرایش

طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ